ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

آرتین شیطون ممممممممممممممممممن

سلام پسر زيباي من خوبي؟؟؟؟؟ خوشي؟؟؟؟؟ آب و هوا اون تو چگونه است مامي؟ واي بيرون كه خيلي گرمه پسري من هلااااااك شدم همش دلم ميخاد برم دوش خنك بگيرم بعدشم يك ليوان آب میوه خنک بخورمو كيف كنم راستي پسري ديشب كه تنهايي نشسته بودم وتازه يك عدد بستني رو باهم ميخورديم ييهويي با صداي بلند صدات كردم كه تو با شنيدن صداي من 4تا ضربه محكم زدي ومن رو غرق در شادي كردي خيلي خوشحال شدم   آرتین من اميدوارم بيشتر وبيشتر شيطوني كني تامامان این روزهای اخر  كلي كيف كنه ...
17 مرداد 1391

تقديم به مادرم پاك ترين فرشته زمين

كاشكي ميشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مث بچگي هام لالايي هاتو دوست دارم سادگي ها تو دوست دارم ، خستگي ها تو دوست دارم چادر نماز زير لب خدا خدا تو دوست دارم كاشكي رو تاقچه ي دلت آينه و شمعدون ميشدم تو دشت ابري چشات يه قطره بارون ميشدم كاشكي ميشد يه دشت گل برات لالايي بخونم يه آسمون نرگس و ياس تو باغ دستات بشونم بخواب كه ميخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم پيشم بمون كه تا ابد دنيا رو با تو دوست دارم دنيا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام ديدنيه باغ گلاي اطلسي ، با تو برام چيدنيه مـــــــــــــــادر ... كاشكي ميشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دار...
16 مرداد 1391

مادر و پدر

  بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی ! بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند ! بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده ! دیده ای ؟! ... ... شنیده ای ؟! بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند ! مـــــثل مـــــادر و پدر   ...
14 مرداد 1391

برای تنها بهانه زندگیم...پسرم

  تو آمدی و خدا خواست پسرم باشی                                                               و بهترین غزل توی دفترم باشی   تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید                          ...
11 مرداد 1391